جستجو در برای
طبقه بندی نتایج

نمایش 1 تا 10 از 18 مورد یافت شده

مرتب سازی بر اساس

صیادی، یک آهوی زیبا را شکار کرد واو را به طویله خران انداخت. در آن طویله، گاو و خر بسیار بود. آهو از ترس و وحشت به این طرف و آن طرف می گریخت. هنگام شب مرد صیاد، کاه خشک جلو خران ریخت تا بخورند. گاوان و خران از شدت گرسنگی کاه را مانند شکر می خوردند. آهو، رم می کرد و از این سو به آن سو می گریخت، گرد و غبار کاه او را آزار می داد.

موشی کوچک مهار شتری را در دست گرفته به جلو می کشید و به خود می بالید که این منم که شتر را می کشم. شتر با چالاکی در پی او می رفت. در این اثنا شتر به اندیشه ی غرور آمیز موش پی برد. پیش خود گفت : «فعلا سرخوشی کن تا به موقعش تو را به خودت بشناسم و رسوا گردی.»

هرگاه مادری به دختر بی‌هنر و سبک­سر خود نصیحت کند که بیا و چیزی یاد بگیر و دختر خیره‌سری کند و بگوید : «بلدم اینها که چیزی نیست» مادر می‌گوید : «عروس خودم می‌دونم ! بی‌خشت خومی هم بیذار روش». ...

زبان عضوی حیاتی است. هر سرآشپزی به خوبی می‌داند که چقدر این‌ اندام چند سانتیمیتری برای بقاءضروری است! از این که بگذریم، درک کلیه طعم‌ها و مزه‌ها به زبان بستگی دارد. اگر مایلید تا اطلاعات خود را درباره زبان و قوای چشائی بیشتر کنید با ما همراه شوید.